گلهاي كاغذي
ناگفتني ها
زندگی یعنی ....!!! بخند هر چند که غمگینی .... ببخش هر چند که مسکینی ... فراموش کن هر چند که دلگیری ... " malas84.blogfa " هر دور دستی که به آن نزدیک می شوی دور دست دیگری دارد . در مسیری که در بن بست است نمی توانی راهی جز برگشتن ببینی که این هم خودش راهی است . " آزاده دهقانی " حرف ناب دل " نیلبک " مانند یک بهار…. مانند یک عبور…. از راه میرسی و مرا تازه میکنی. همراه تو هزار عشق از راه میرسد همراه تو بهار… بردشت خشک سینه من سبز میشود. " عاسقانه ها" خدا در اشک چشمانم خدا در دست لرزانم ، خدا در درد بی دارو و درمانم ، خدا ! در تارو پودم ، در وجودم در همه جانم بخوان ، از زنده گردیدن پشیمانم خدا ! امشب درون کلبه ی سردم بمیرانم من از خلق خدا و خود گریزانم کجا باید روم از دشمنان خود نمی دانم خدا ! در گریه های درد پنهانم خدا ! در آرزوی شعر دیوانم خدا ! در نا امیدی بی امیدم کن مرنجانم ! خدا ! امشب درون کلبه ی سردم بمیرانم . می سراید جرسی . آری . تنها گوش می خواهد از ما . گر در امید فراوان هستیم یا به یاس ، حوصلهی نارس ماست . آنکه می گوید : « کس نیست به راه » همچو راهی متروک ، کز میان خس و خاشاک بیابان شده گم ، مرد زندانی تنهاست . من فقط گوشم ، اما با همه این حوال ، به صدایی است که می آید از راه دراز و چشمان پر از شیطنتم می گویم : - « با صدای ره همپاست کسی .» که سوی شهر خموش می سراید جرسی . "نیما یوشیج " فرهاد مرو هوای من بارانیست این کلبه غم بدون تو ویرانیست تنها شده ام میان گردی از غم این جا دل من به عشق تو زندانیست شیرین شده ام که بیستون را بکنی هر چند که ادعای من حیرانیست امروز به قصر من بیا فرهادم حالا که ملاقات توام پنهانیست ای کاش که متهم به مردن بشوم هر چند که جسم زنده ام قربانیست امشب که روم خواب تو را خواهم دید بیمار شدم نگاه تو درمانیست فردا که صدا زنند مرا از ایوان فهمند که نجوای دلم عرفانیست قربانی عشق تو شدن باشم کاش از عشق بمردم ونگو نادانیست " لطف دوستان " دنیا آوردگاه است ، و ما درهم می کوبیمش ، یک دنیا .... یک دنیا !! " پینگ فلوید " من کسی را دارم که سر راه من است و به پای لنگم سنگ ٬ فراوان ساید و غمی افزون تر و پر از غوغا هاست . ولی ٬ اجبار خریدم از او به بهای جانم و تکان خوردن قلبم تا کمی سطر بگیرم از دل و به مردم بخشم تابدانها گویم : « همه با هم دردیم ولی ای جان ٬ مهمتر این است که از این درد ٬ توانی گیریم و به هم جان بخشیم » و به یاران گویم : « فرصت درد غنیمت شمرید » که من از درد و تو از خاطره سرد طعم ایمان به هم می بخشیم شاید این " خوبی آن سد وجودی من است " " بخشی " من به دنبال رهی می گشتم که تهش روشنی نور افق دیده شود که سرش دانه ای از عمق زمین می روید موری از بدو تولد سر کارش باشد و گدایی که به دنبال محبت گردد آسمان حرف بزن ... با من خسته که این گونه پریشان گشتم با من خسته که قطره قطره در دستش ......اشک تو می ریزد ، تا بگوید که چه اندازه به تو محتاج است گوش کن حرف مرا ... من تورا می خوانم ، من کنار رودی بایادت ، دست در آب زدم..٬ بوسه ی ماهی را از دل آب گرفتم در مشت ، تا ببینم که چه اندازه تحمل دارد . تا ببینم که تو می فهمی باز ، که چه محتاجانه ... نگهی در قلبت می زنم هر شب و روز " شاعر شعرهای نا تمام "
روزی زبان دلم وا شد که بگوید
چرا خون درجامش ریختند و
بیرحمانه از سررنگ وریا
زهد ِرفقای بی وفا
عالمان شاه نه گدا
شکستندش...!!!
دلم اینگونه گفت که...
خون وجامش سنگ وسنان تن است
باید خونین شود و بشکند که...
قصد ازلی همین بود زساختنم
گفتم چرا باید بشکنی ؟؟؟
آخرتوسد ِمخزن تنی یا مشکل امیال منی...!؟
چرا که تو......روح و سروتنی
نه شیشه ی" بشکن بشکنی"
شراب خون رنگ رو میخورند و شیشه اش را...
ازسررعشه اش می شکنند
ولی تو جامه ی رعشه تنی......تو چرا؟؟؟
گوشه ی "چشم دلم" خونین شد وپلک زنان گفت
منم مجنون همان رقص شرابم
آخررقص شراب ناب..........پلکان پیمانکار دل است
| Design By : TopBloger.com |

