گلهاي كاغذي
ناگفتني ها
فرهاد مرو هوای من بارانیست این کلبه غم بدون تو ویرانیست تنها شده ام میان گردی از غم این جا دل من به عشق تو زندانیست شیرین شده ام که بیستون را بکنی هر چند که ادعای من حیرانیست امروز به قصر من بیا فرهادم حالا که ملاقات توام پنهانیست ای کاش که متهم به مردن بشوم هر چند که جسم زنده ام قربانیست امشب که روم خواب تو را خواهم دید بیمار شدم نگاه تو درمانیست فردا که صدا زنند مرا از ایوان فهمند که نجوای دلم عرفانیست قربانی عشق تو شدن باشم کاش از عشق بمردم ونگو نادانیست " لطف دوستان " دنیا آوردگاه است ، و ما درهم می کوبیمش ، یک دنیا .... یک دنیا !! " پینگ فلوید " من کسی را دارم که سر راه من است و به پای لنگم سنگ ٬ فراوان ساید و غمی افزون تر و پر از غوغا هاست . ولی ٬ اجبار خریدم از او به بهای جانم و تکان خوردن قلبم تا کمی سطر بگیرم از دل و به مردم بخشم تابدانها گویم : « همه با هم دردیم ولی ای جان ٬ مهمتر این است که از این درد ٬ توانی گیریم و به هم جان بخشیم » و به یاران گویم : « فرصت درد غنیمت شمرید » که من از درد و تو از خاطره سرد طعم ایمان به هم می بخشیم شاید این " خوبی آن سد وجودی من است " " بخشی " من به دنبال رهی می گشتم که تهش روشنی نور افق دیده شود که سرش دانه ای از عمق زمین می روید موری از بدو تولد سر کارش باشد و گدایی که به دنبال محبت گردد آسمان حرف بزن ... با من خسته که این گونه پریشان گشتم با من خسته که قطره قطره در دستش ......اشک تو می ریزد ، تا بگوید که چه اندازه به تو محتاج است گوش کن حرف مرا ... من تورا می خوانم ، من کنار رودی بایادت ، دست در آب زدم..٬ بوسه ی ماهی را از دل آب گرفتم در مشت ، تا ببینم که چه اندازه تحمل دارد . تا ببینم که تو می فهمی باز ، که چه محتاجانه ... نگهی در قلبت می زنم هر شب و روز " شاعر شعرهای نا تمام " تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار ، به مهربانی یک دوست از تو می گویم ، تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار ، جواب می شنوم ...، تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو ، به روی هر چه در این خانه است ، غبار سربی اندوه بال گسترده ست ، تو نیستی که ببینی دل رمیده ی من ، به جز تو یاد همه چیز را رها کرده ست !! " فریدون مشیری " ای گل ، ای روییده از پیوند آب و باد و خاک ، من تورا مهمان قلبم می کنم ، تا در این ویرانه ، در این آتشم ، از تو و پیوند دل ، یک جهان دیگری بنیان کنم . " حسین عجمی " بارها سکه یک پول شدم ، تا در قلک قلبت ، پس اندازم کنی ...!! خداوندا ..... خداوندا قرارمممممممممممم باش یارممممممممممم باش جهان تاريکی محضه می ترسم کنارم باششش صدایم می کنی وقتی صدایم غیر خوابی نیست شفابخشی به عشقم ... تو می بخشی گناهم باش " به کجا چنین شتابان ؟ " - دل من گرفته زين جا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ " همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم .... " به کجا چنین شتابان ؟ " به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم ..." " کد کنی " شور در سر بود و دردسر نبود آن روزها صورتم از آب چشمم تر نبود آن روزها هر شبی با ماه زرین عشق بازی داشتم آرزوهامان گل پرپرنبود آن روزها بانگ نوشا نوش می آمد ز بزم می کشان خون غم در شیشه و ساغر نبود آن روزها سفره ی مه رو صداقت پیش یاران باز بود جای نان در سفره ها خنجر نبودآن روزها قاب تن پس میزند چندی ست تصویر مرا با بد و نیک جهان کیفر نبود آن روزها یاد تو در دفترم یک مصرع اندوه شد در بهشت چشم تو محشر نبود آن روزها " محمد علی عجمی "
» تلاطم
» خوبی سد وجود
» پریشانی
» نبود
» پیوند مقدس
» پس انداز
» همدم
» سفر
» روزگار با صفا یادش بخیر
| Design By : TopBloger.com |

